تبليغاتX
یادداشتهای احمد میراحسان

جشنواره سینما ـ حقیقت دارد شروع می‌شود و من در جشن خودمان حضور نیافته‌ام. چرا؟ یادداشت‌های آماده انتشارم را کنار نهاده‌ام که بگویم چرا! دو هفته پیش پس از تماشای گزارش ظاهراً مستند انرژی هسته‌ای در شبکه «ملی» مطلبی نوشتم. آن شب آنقدر متاسف و متاثر بودم که عنوان و نام «مستند و دروغ» به آن یادداشت دادم، زیرا بخش اعظمی از مستندات آن مستند جعلی و دروغ عیان بود و سازندگانش مردم ما را مشتی کودن به حساب آورده بودند. حضرات که مردم را به روشی غلط به جای تشخیص مستقل نیک و بد به گزینش موضعی مغایر سلطه­جویان فرا‌می­خوانند حالا چرا یک بام و دو هوا عمل می‌کنند و مستند انگلیسی BBC را ذوق­زده در بوق کرده­اند و علی­رغم آن­همه جعلیات از آن برای برباد دادن دیپلماسی ملی در برهه­ای دشوار سود جسته­اند؟

 سیاست پیر سلطه و مخالف آزادی و استقلال ایران خوب می‌داند چگونه موذیانه رهروان واقعی پیشرفت ملت را با شگردهای مختلف بدنام و نابود کند. اما حضرات سیما دیگر چرا از یادشان رفته که در سال ۸۲ مقام رهبری مسئولیت دیپلماسی دولت را به عهده گرفته بودند و در آن فضای آشوبناک و خشونت بار، عاقلانه، تهدیدها به فرصت‌هایی برای توسعه تکنولوژی بدل شده بود و از آن دفاع شده بود؟ هنوز آن یادداشتها در نوبت بود که مجموعه «ما هم در جنگ بودیم» را از همین شبکه تماشا کردم و از کار مستند کیهان‌پور چنان شوری مرا فرا‌گرفت که یادداشت «من یک فیلم بد ساخته ام» را در تحسین مستندهای دفاع مقدس در این مجموعه و کار ارجمند تلویزیون نگاشتم بی‌اعتنا به آن روش تحریم قدیمی، که تمایلی به آن ندارم و به عنوان یک سیاست کلی و مدل دهه پنجاه مرده است و مبتنی است بر بایکوت و این حرفها و آزادی تماشا را از هر فرد، بیهوده می‌گیرد که اعتراض مدرن به نظرم راه دیگری دارد و. . . پس آیا باز دچار تناقض شده­ام؟

 به سبب آن که به جای هر هفته یک یادداشت، در این اوضاع بی‌قرار هر روز ماجرایی بر پا می‌شود و هر روز ناگزیر یادداشت تازه‌تری می‌نویسم، هنوز یادداشت‌های قبلی‌ام در نوبت چاپ‌اند که ضروری دیده‌ام یادداشت جشنواره سینما ـ حقیقت را بنویسم و آن چرا را پاسخ گویم.

 هم یک سایت سینمایی، هم یکی از خوانندگان بیانیه مستند‌سازان، هم تعدادی از دوستانم، رویارو از من پرسیده‌اند، آیا عدم شرکت در جشنواره سینما ـ حقیقت، با شیوه همیشگی تو مغایر نیست؟ و منظورشان از سبک زندگی و تفکر و مشی من این بود که نوشته­ام و همواره تأکید کرده­ام زندگی ادامه دارد، اینکه من نومید نیستم و دنیا به آخر نرسیده، اینکه مطالبات حقوق حقه مان راهی سرزنده و توام با زندگی است که با چهرة عبوس ایدئولوژی‌های قهرآلود و خشمگین و جنگنده سازگار نیست و ما همانگونه که هستیم، در خانه و خیابان، در همه لحظه‌هایی که کار می‌کنیم، دعا می‌کنیم، در پیاده رو راه می‌رویم، با خانواده‌مان سرخوشیم، وقتی عشق می‌ورزیم، اندوهگین می‌شویم، می‌اندیشیم، خلق می‌کنیم و یکی از همگانیم و نیز «یک نفرمان» و فردیت مان را جمعاً پاس می‌داریم، در همه این احوال هم به درخواست توسعه حقوق شهروندی و ممانعت از دست‌اندازی دولت به حقوق بشری و زندگی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی پیشرفته ترمان، پایبندیم و. . . و این توطئه نیست، عمل قانونی به آرمان پیشرفت عدالت و آزادی و حقوق انسانی است.

 بله، ظاهراً طبق این فهم، تحریم و بایکوت یک جشنواره، آنقدر‌ها معقول نیست. همچنان که پیش از این متذکر شده‌ام و در این وضعیت تعطیلی مرکز گسترش، سیاستی هرج و مرج­گرایانه است، فعلاً صدها مستند‌ساز تنها راه و مفّر کار و آفرینش‌شان همین مرکز است، بدیهی است که مایلند فیلم‌هایشان را دست کم در یک جشنواره به نمایش بگذارند. پس آیا دوستانم، حق داشته‌اند؟ و به نشانه عدم شرکت و اعتراض در جشنواره سینما حقیقت شرکت نکردن، یک چپ‌روی کودکانه است؟ و زندگی ادامه دارد؟ و حالا مایلیم درباره همین «زندگی ادامه دارد» حرف بزنم: پس از یک زلزله و کن فیکونی:

 اعتراف می­کنم امسال برابر جشنواره سینما حقیقت حس و حال متناقضی دارم. آیا شده که با همه دلبستگی به جشنی که جشن خودتان است و رویدادی که یک سالی انتظارش را کشیده اید، ناگزیر بوده باشید به آن نروید؟ به سبب اعتراض به برکنار نگه داشتن و دعوت نکردن و راه ندادن معتبرترین مهمانان که آبرو و اعتبار جشن بوده‌اند؟ اگر این تجربه را داشته‌اید می­دانید که حال و هوای من چیست و چگونه در برزخی از اشتیاق و اکراه به سر می‌برم. شاهد برگزاری جشن خودمان هستم، ته دلم مایلم این جشن، به کشف تازه استعدادها و نمایش آثار واقعاً ارجمند بپردازد و در همان حال می‌دانم غلبه مطلق سیاست دولتی که به نظرم امروز به زیان مقبولیت و مشروعیت و آزادگی و پیشرو بودن و عقلانیت هر نظامی عمل می‌کند، باعث شده در این جشن هم گفتمان مستقل سینمای مستند آسیب ببیند و مهمترین تصویر مستند زندگی ایرانی و کنش اجتماعی از آن حذف شود، و به نحو تاسف باری یادآور راش­های گواه و بر باد رفته بلیه در جشن تزار نیکلای باشد که بر مرگ و آسیب ختم شد و پلیس تزاری تحمل دیده شدن آنها را نداشت و برای همیشه دیده نشدند.

خوشبختانه انقلاب دیجیتالی و تلفن‌های همراه مانع نابودی مدارک بصری در آغاز قرن بیست‌و‌یکم‌اند. دراین حال، من به این عدم توجه به رخداد عظیم پیرامون‌مان در جشنواره مستند معترضم. یعنی این اعتراض دارای نوعی همدلی با میلیون‌ها انسان معترض و خواستار حقوقشان است. آری روزهای سالی پر از تکاپو و سختی را با امید گرم روزهای تماشای مستند‌های خوب داخلی و خارجی سپری کردم و یکی از کسانی بودم که سالها درباره ضرورت این فستیوال که مهم‌ترین جشنواره مستند ماست نوشتم و روزهای جشن شیرین‌ترین روزهای سال من محسوب می‌شود.

اما نمی‌توانستم به یک آسیب و زیان بزرگ که سینمای مستندمان را از ارزش استناد درباره مهمترین واقعه سال‌های اخیر محروم می‌کند بی‌اعتنا بمانم و درباره آن هشدار ندهم و می‌دانم در این مواقع به نفع آدم حساب‌گراست که ساکت بنشیند! ولی این اعتراض هماهنگ با همان حرکت برای توسعه و پیشرفت جامعه ماست. به هر رو این جوانمردانه نیست که وانمود شود من و دیگر معترضان، با مرکز گسترش، با سینما ـ حقیقت، حتی با رئیس و مسئول آن قهریم و مخالفیم و پدرکشتگی داریم و خواهان محروم کردن مستند‌سازان از جشن‌شان بوده‌ایم و یا هدف پنهان نگهداشته شده و ماجراجویانه و توطئه­آمیز و سیاست بازانه‌ای را دنبال کرده ایم.

دیگران خود می‌توانند از خویش دفاع کنند اما عملاً من نظرم را نه تنها در مورد ضرورت تداوم مرکز گسترش تا ایجاد شرایط مناسب جهت توسعه نهادهای غیردولتی مستند، بارها گفته ام، ضمناً با همه مخالفتم علیه مدیریت دولتی در فرهنگ و دیگر امور و نفی نظامی‌گری مداخله‌جو در امور فرهنگی، از رفتار هرج و مرج‌گرایانه و افراطی به دورم و با آن مخالفم. من بارها علیرغم انتقادهایم، خودِ آقای آفریده را مدیری از معدود مدیران توانا و دوستدار سینمای مستند با کارهای مثبت فراموش نشدنی برای این سینما دانسته‌ام و در نظر نگرفتن محدودیت‌هایی را که گرفتار آنهاست و یا نفی یاری‌هایش را به جوانان مستند‌ساز، بی‌انصافی خوانده‌ام.

می‌دانید که داوری دادگرانه درباره مدیری که آخرین روزهای ریاستش را می‌گذراند برای کسی نفعی ندارد. مخصوصاً که مستندِ دکتر مجتهدی مرا پس از چهار سال دوندگی امضاء نکرده‌اند و من باید قاعدتاً دلخور باشم. بهررو همه اینها ربطی به اعتراض اجتماعی­ام در مورد کلان روایت حاکم بر ممیزی مستندهای زنده و حقیقت­پژوه ندارد. اعتراض مستندسازان­مان در اصل مایة اعتبار سینمای مستند و خود جشنواره سینما ـ حقیقت و یک هشدار دلسوزانه است و نظام باید این حد از مدارا و نقدپذیری را تمرین کند.

با این اوصاف حالا باز دقیقاً از آن بیانیه اعتراض آمیز به عنوان نشانه‌ای از سرزندگی و استقلال و نشانه بلوغ سینمای مستندمان دفاع می­کنم و آن­را مغایر روش دوستانه و دوستی نمی­دانم.

می­دانم مرکز گسترش و جشنواره­اش باید بماند و در وضعیت فعلی هم چه آقای آفریده چه هر مدیر محتمل دیگر، هرگز نمی‌تواند از خط قرمزهای یک نهاد حکومتی و سیاست‌های کلان آن پا فراتر بگذارد و با این همه باز مرکز گسترش و جشنواره­اش باید بماند، اما همانقدر که در اوضاع فعلی از حیات مرکز گسترش دفاع می‌کنم، از رهایی فرهنگ از سلطة حکومت و نفی سینمای دولتی هم دفاع می­کنم. از ظهور گفتمان مستقل مستند و حضور مستندسازان در متن زندگی و کار، از حق اعتراض‌شان از واکنش‌هایی که من‌جمله مبین حقوق شهروندی شان است و نه فتنه‌گری و تهمت‌های دروغین دیگر، دفاع می‌کنم تا خطوط قرمز نامعقول و غیرواقع‌بینانه محو شود. و ما به عنوان شهروند از حق قانونی اعتراض و نقد برخوردار باشیم. و این حق موجب انتقام­کشی از مستندسازان نشود.

کسی که نمی­داند آن بیانیه، گویای نفی جشنواره سینما ـ حقیقت یا نفی آقای آفریده نبوده ـ البته انتقادها به جا و باید گفته شود ـ بلکه در پی قوام آن و ایجاد فضایی مستقل بوده و داشته هشدار می‌داده که حتی جشنواره دولتی هم باید آنقدر برابر دولت مستقل باشد که مطالبات ویژه خود، خواست مستند، و ضرورت بازتاب زندگی حاضر را لااقل در فضای یک جشنواره به نمایش بگذارد و جشنواره سینما ـ حقیقت ارگان و رسانه تبلیغی دولت نیست، از پول بیت المال برای گسترش سینمای مستند و قدرت ثبت مستند زندگی باید سود جوید، کسی از آن بیانیه، اینها را در نیابد، هیچ یک از مقاصد آن بیانیه را در نیافته است! نباید بیهوده معنا و مفهوم و حقیقت یک اعتراض را تحریف کرد و تنزل داد. به دوستان گفتم من چرا آن بیانیه را امضاء کردم و چرا خواسته‌ام با دیگر تصویرگران انقلاب، فیلمم را بیرون بکشم و هیچ دشمنی هم بین ما نبوده آنها هم گفتند، طبق قرارداد، آن فیلم دیگرم، بدون عنوان، که برنده صندوق حمایت مستند بوده و تحویل داده شده باید به نمایش در‌آید و. . . .

 می بینید که حتی من در موضع اعتراض و دوستان مرکز در موضع دفاع از حق خود، احساس دشمنی با یکدیگر نداریم، بلکه داریم از حق خود دفاع می‌کنیم. من شخصاً معتقدم مدیر مرکز گسترش نباید تا این درجه به معیارهای بستة دولت تسلیم شود و تا این میزان سینمای اجتماعی منتقد را حذف نماید. مستندسازان باید حق داشته باشند استقلال خود و مطالبات و اعتراضات خود را با عمل جمعی همراه نمایند و این نه توطئه، نه فتنه و نه خیانت است. بلکه حقی مدنی است.

 آقای طیاب فرمودند در جشنواره شرکت می‌کنند! حق شان است که دیدگاه‌شان و منافع شان را به اجرا بگذارند. اما آدم نمی‌تواند یک بام و دو هوا باشد. هم مستند را اساساً گواه زندگی جاری بداند و هم به ممنوعیت جریان یافتن زندگی در سینمای مستند اعتراض نداشته باشد و انگار نه انگار! دست کم در این حالت، زندگی شهادت می‌دهد که این افراد در توسعه زندگی و در حق زیستن شریف و آزاد، مستندشان، نقشی ایفا نکرده و صرفاً به تصویر دریا و خورشید و ابنیه تاریخی اکتفا کرده‌اند.

+ نوشته شده توسط در و ساعت |

برخورد با مسئله هیأ‌ت‌ها و جشنواره‌های فیلم ما غالبا مشمول یک تلقی موردی و غیرریشه‌ای شده است و من مصمم هستم طی مقاله‌ای پژوهشی به انواع مغلطه‌ها در مسئله‌ی انتخاب فیلم‌های مستند در جشنواره‌ها بپردازم. زیرا این مسئله از هر طرف دچار کج‌فهمی است و عموما نمی‌خواهیم واقع‌بینانه، تاریخی و ریشه‌ای به مسئله بنگریم و آن را حل کنیم.»

 

معمولا در صحبت‌ها و بررسی‌هایی که به این موضوع می‌پردازد، امری بدیهی فراموش می‌شود و آن، این‌که هیأت‌ها در سیستم‌های مختلف کارکردهای متفاوتی دارد. اگر شما سیستم تمرکزگرایی داشته باشید که تحمل نقد را ندارد و به گفت‌وگو نیز اعتقاد ندارد، آشکاراست هرگونه هیأت متخصص یا غیرمتخصص منتخب این‌گونه مدیریت با مستندهایی که وجه نقدکننده و پرده برافکنانه دارند مشکل خواهد داشت و مخالف خواهد بود.»

 

برعکس نگرشی که مبتنی بر فکر درست از مقتضیات درست از زمان ما و پیشرفت‌های جهان معاصر است و راه توسعه جامعه ایران به سوی حقوق کامل‌تر و اصلاح روحیات کهنه‌ گام برمی‌دارد در انتخاب مستندها و ارزش‌های واقعی ساختاری و دیداری توجه نمی‌کنند و به فیلم‌های مستند از زاویه داوری و ایدئولوژی سیاسی نمی‌نگرد و نهادهای گوناگون حرفه‌ای و صنفی به گونه‌ای تعریف می‌شوند که گونه‌ی مستند اجتماعی یا منتقد به جرم نقد در محدودیت قرار نگیرد

 

سخن تکراری و کلیشه‌ای درباره مسایل داوری و هیأت انتخاب و مسایلی از این دست که جوان‌ها را به کار بگیریم یا افراد دست‌اندرکار مستند را به اجرا بگماریم، بی‌توجه به مناسبات واقعی و سیستماتیک است نتیجه آن هم ندیدن بحران اصلی و در نهایت سطحی دیدن مشکلات و محکوم‌کردن این مدیر و آن مدیر مسوول که چه بسا ناخواسته کمک به رشد کسانی است که دیدگاهی متحجر دارند و جانشین مدیرانی کارآمدتر می‌شوند.»

 

طرح ناقص جشنواره‌ها و هیأت انتخاب را آسیبی جدی‌تر است و مستندسازان و پژوهشگران و منتقدان باید از افتادن به دام هیاهوهای ژورنالیستی دوری بگزینند و عمیق‌تر کم‌وکاست نهاد ما را در شرایط گذار بررسی نمایند و از سطحی‌نگری بپرهیزند.

 

بحث‌های مربوط به داوری و انتخاب پیش از همه به طور غالب در ریشه‌اش به مسایل سیستم سیاسی و گفتار و نظم قدرت مربوط می‌شود و چه بسا طرح نادرست مسئله بحران را تشدید می‌کند..

بحث‌های مربوط به داوری‌ها و انتخاب غالبا به مسایل سیستم سیاسی بازمی‌گردد و گاه بسیاری از اتفاقات ریشه در این فضا دارند. متاسفانه راه‌حل‌های انتزاعی و بی‌ربط به واقعیات عقب‌ماندگی‌هایی که باید رفع شود هیچ کمکی به حل مسایل نخواهد کرد. مساله مهم این است که برای جستجوی راه بهبود ما هیچ نیازی به دیالوگ مستمر پژوهشی بین مستندسازان و مسولان دولتی نداریم و فاقد هرگونه برنامه‌ریزی در این زمینه هستیم. درحالی‌که مسئله انتخاب فیلم در جشنواره‌ها به هیچ عنوان نباید به دیدگاه‌های یک کابینه مربوط شود.

 

وقتی نظام حاکم بر جشنواره‌ها در دست دولت متمرکز است و ما گامی برای برگزاری جشنواره‌های خصوصی برنمی‌داریم، نمی‌توانیم به اشکال گوناگون انتظار مداخله دولت را نداشته باشیم. می‌خواهم بگویم که یک مدیر دولتی چه بسا خود تحت فشار سیستم باشد و چه بسا او در یک فضای مدیریت خصوصی کار آمدی بسیار بیشتری داشته باشد. فکر می‌کنم که اصل قضیه آن است که ما بپذیریم که به غیر از گفت‌وگو هیچ راه و وسیله‌ای منجر به بهبود این شرایط نمی‌شود. در این شرایط تنها راهی که می‌تواند منجر به پیشرفت و بهبود شرایط شود راه گفت‌وگو است و بنا نهندگان هر نظمی که مبتنی بر فقدان عقلانیت و به رسمیت شناختن گفت‌وگو باشند، افرادی نقدناپذیر و مستبدانی ناتوان از پیشرفت هستند. من مطمئنم عاقلان حوزه فرهنگی و دوراندیشانی که خواهان توسعه ایران هستند در همه زمینه‌ها از جمله در فضای مستند از راه‌حلی به نام گفت‌وگو برای درک آسیب‌ها استقبال می‌کنند. زیرا طبیعی است که مدیران نیز حرف‌هایی دارند که مستندسازان مایلند، بشوند.

 

چه افرادی که نقد دارند و چه مسوولانی که قصد پاسخ دادن به این انتقادها را دارند باید توجه و باور داشته باشند که لازمه پیشرفت آن است که پیش از هر اقدامی، آمادگی گفت‌وشنود داشته باشند. نکته دیگر هم آن که در ایران تنها نهادهای مختلف و از جمله نهادهای مسوول سینمای مستند در دست دولت قرار دارد و همین مسئله به عنوان یکی از ایده‌های اصلی این سیستم مطرح است. چراکه هنگامی که اداره سینما مورد اعتراض قرار می‌گیرد این گلایه‌ها به عنوان اعتراض و توطئه علیه دولت محسوب می‌شود، حال آن‌که به هیچ عنوان این‌گونه نیست. اما هنگامی که دولت اموری را در دست می‌گیرد که به او ارتباطی ندارد، در نهایت یا ناچار است که صدای اعتراض‌ها را خاموش کند و یا سرچشمه آن‌ها را نوعی توطئه بداند تا بدین‌ترتیب وانمود کند که تمام امور به طور درست پیش می‌رود ویا در نهایت راه دیگری هم که وجود دارد آن که مسوولان بخش‌های مختلف بپذیرند که کارهای آن‌ها ممکن است کاستی‌هایی نیز داشته باشد که این موارد با گفت‌وگو و صحبت‌کردن حل خواهند شد.

 

به شخصه صحبت‌نکردن درباره مشکلات و معضلات را به هیچ‌عنوان درست نمی‌دانم و معتقدم آن‌هایی که به این نگاه دامن می‌زنند به نوعی ریاکار هستند و قصد دارند سر دولت را کلاه بگذارند. من هم قبول دارم که مورد نقد قرار گرفتن سخت و تلخ است، اما هنگامی که به گفت‌وگو با منتقدان نمی‌پردازید و به آن‌ها اجازه ابرازنظر نمی‌دهید به نوعی دولت را به نقدناپذیر بودن وا می‌دارید و بدین‌ترتیب مدیریت دولتی را به تضعیف می‌کشید، در صورتی‌که یک مدیر درست و موفق همواره انتقادات را در راه پیشرفت مورد استفاده قرار می‌دهد و به نظرم هر مستندساز معقولی آماده است حرف مدیران را بشنود. یعنی اگر مدیرانی معتقدند مستندسازانی در مسیری علیه هویت ملی و حدود حرفه‌ای گام برمی‌دارند می‌توانند آن را روشن بیان کنند و پاسخش را بشنوند.

 

این‌که برخی دوستان می‌گویند که نقدی بر انتخاب‌ها یا موضوعات دیگر وارد نیست و در تمام دنیا هم جشنواره‌ها به سلیقه خود فیلم انتخاب می‌کنند و هیچ اعتراضی هم نیست مسئله درستی محسوب نمی‌شود چراکه در تمام دنیا جشنواره‌ها به شکل خصوصی برگزار می‌شوند و علاوه بر آن همواره فیلم‌های انتخاب شده مورد اعتراض قرار می‌گیرند. این شیوه تفکر مخصوص عده‌ای است که سعی دارند با تشدید و ترویج نوعی نگاه بستر برای خود جایی باز کنند و مقامی به دست آورند. درحالی‌که دوستی واقعی تشویق مدیران به گفت‌وگو با قشرهای فیلم‌سازان و مردم است.

 

نکته دیگری که باید به آن توجه کرد آن که در جامعه ما نوعی بیماری وجود دارد و به واسطه‌ی آن تمام ما و حتی منتقدان، هنگامی که مورد نقد قرار می‌گیرند آشفته می‌شوند. اما در هر صورت راهی به غیر از گفت‌وگو و ضرورت ترویج آن وجود ندارد و در این میان صحبت‌کردن قطعا به نفع کسی خواهد بود که مورد خطاب و نقد قرار گرفته است. در این میان هم سینمای مستند و مطبوعات از داغ‌ترین فضاهای نقد هستند و اساس قصد آن‌ها گسترش نگاه نقادانه است و شاید به همین دلیل است که به طور مدام در معرض سوء تفاهمات قرار می‌گیرند.

 

باید توجه داشته باشیم که به هیچ عنوان کسی که نقد می‌کند در پی خشونت‌ یا براندازی نیست و حتی می‌تواند یک دوست، یک همکار و یا یک معاون باشد به هرحال اگر فرد انسانی مدرن و حقیقتا دلسوز باشد، به محض این‌که احساس تکلیف کرد سعی می‌کند که با خردی پژوهشگر و به شیوه‌ای عقلانی به بررسی مسایل بپردازد. لذا از همین‌جا از تمام دست‌اندرکاران سینمای مستند درخواست می‌کنم که به استقبال از نقدها بروند.

 

منتقدبودن صرفا به این معنا نیست که حرف‌های آتشین بزنیم، من به شخصه به هیچ‌عنوان این رویه را قبول ندارم و معتقدم برای نقدکردن باید ابتدا شناخت درستی از شرایط واقعی داشته باشیم. به هرحال در سینمای مستند ایران نیز نقدهایی وجود دارد و اگر قرار باشد گروهی با دید بسته جلوی نیمی از فعالیت‌ها را بگیرند و با نگاهی یکسویه به مسایل نگاه کنند، مسئله‌ی درستی نیست.

 

البته نباید فراموش کنیم که سینمای مستند در زمان مدیریت محمد آفریده دستاوردهای خوبی داشته و قطعا اگر این نقطه نظرات تبدیل به گفت‌وگویی دوطرفه شود، بسیار بهتر هم خواهد شد. حتی گاه ممکن است که این نقدها از مواضع نادرستی مطرح شود اما به هرحال نباید این گفت‌وگوها حالت سیاسی به خود بگیرد یا به ضرر مدیریتی که دستاوردهایی داشته، تمام شود. حرف من این است که شنیده‌شدن حرف‌های دوطرف موجب می‌شود که این مسایل به نتایج مختلفی برسد.

 

به نظر من ما نمی‌توانیم این مسئله را به شکل ناقص بررسی کنیم. به هرحال مدیریت سینما اکنون در دست بخش دولتی است و بدون توجه به این نکته ما نمی‌توانیم به موضوعات دیگر بپردازیم. تا هنگامی که جشنواره‌های ما دولتی هستند ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که فیلم‌های منتقد به نمایش درآیند، چراکه این کار به نوعی مانند آن است که فردی برعلیه منافع خود اقدام کند. جشنواره‌های ما اکثرا دولتی هستند و من فکر می‌کنم هیچ فرد صاحب دانشی بدون توجه به این مسئله به موضوع هیأت انتخاب نمی‌پردازد. مسئله‌ی فعلی آن است که دولت هیأت انتخاب دلخواه خود را براساس سیاست‌های خود برمی‌گزیند تا این افراد به انتخاب فیلم‌های موردنظرش بپردازند.

 

این مستندساز در بخش دیگری از این گفت‌وگو عنوان کرد: «تئوری ابدیت بخشیدن به جشنواره‌های دولتی نظریه‌ی جالبی نیست. این‌که همه‌چیز در دست بخش دولتی است به نوعی سرمنشأ فساد است. این مسئله قطعا نکات مثبت و منفی متعددی به همراه دارد اما هنگامی که یک مدیر آن را به شیوه‌ای نادرست و به نفع خود تعبیر می‌کند مسئله‌ی دیگری است.

 

در ایران درحال حاضر در مرحله عبور از گذار قرار داریم و در همه عرصه‌ها با چالشی جدی مواجهیم. در این شرایط مدیران می‌توانند به دو شیوه عمل کنند. یا از مدیرانی باشند که قصد دارند نگاه دولتی را گسترش دهند و یا جزء مدیرانی باشند که وظیفه خود را پیشرفت کشور می‌دانند و با همه بقایای استبداد مقابله می‌کنند و نگاه جدیدی به حقوق بشر و شهروندی دارند. حال اگر مدیران ما از نوع دوم باشند قطعا می‌توان با ان‌ها به بحث و گفت‌وگو پرداخت چراکه آن‌ها هم در پی تغییر و بهبود شرایط هستند. طبیعتا مدیرانی از این دسته در سینما تلاش خواهند کرد تا سینما را به سمتی رهنمون شوند که از حاکمیت بلامنازع دولت رها شود و موجب تنوع جشنواره‌ها، فیلم‌ها، هیأت‌های داوری و انتخاب و بقیه موارد شود.

 

اگر هر جشنواره‌ شورایی داشته باشد که از افراد غیردولتی تشکیل می‌شود و اگر دولت هم در آن دخالت و تأثیر نداشته باشند، اعتراضات به مراتب کم‌تر خواهد شد. به عنوان مثال هنگامی که در جشنواره‌های بین‌المللی ما داوران و اعضای خارجی هم حضور دارند هیچ صحبتی و اعتراضی نیست و حتی اگر بر فرض گلایه‌ای هم باشد آن مسئله سیاسی پنداشته نمی‌شود.

 

در پاسخ به عده‌ای که می‌گویند اعضای هیأت انتخاب باید از افراد متخصص تشکیل شده باشند هم باید بگوییم که این حرف تا حدی کلی محسوب می‌شود. چون نظام تمرکزگرا با انتخاب افراد متخصص هم می‌تواند مقاصد خود را به طور ناگفته دنبال کند.  چرا که ممکن است عده‌ای را بیاورند تا بدین‌ترتیب بخواهند رفع تکلیف کنند و تازه مگر افراد متخصص همه به یک نظرواحد می‌رسند؟ باید به وضوح سیاست انتخاب را اعلام کرد و به طور شفاف از آن دفاع کرد و بی‌واهمه براساس آن فیلم‌ها را برگزید.

 

طبیعی است هر جشنواره حق دارد سیاست خود را داشته باشد و البته همین جاست که انتخاب درست‌تر یا انتخاب مغشوش ،جشنواره‌ای را معتبر می‌کند یا از اعتبار می‌اندازد. باید پذیرفت که نباید مسوولیت را بر دوش جمعی ناهمگون بیندازیم و در پس آن نگاه خاصی را اعمال کنیم. به هرحال متخصصان هم دیدگاه‌های مختلفی درباره سینمای مستند دارند و اگر قرار باشد که آن‌ها به انتخاب بپردازند هم ممکن است مشکلاتی مطرح شود. ما باید قبول کنیم که سرشت داوری غیرقطعی است و همواره با هیأت‌های مختلف نتایج مختلفی به دست می‌آید پس بهتر است به جای این راه‌حل‌های بی‌توجه به ریشه به اصل مسئله بپردازیم.»

 

اصل قضیه آن است که سینمای ایران تحت نظارت دولت است و هر دولت و هر کابینه سیاست خاص خود را بر آن اعمال می‌کند و در بسیاری مواقع دیدگاه‌های این افراد فاقد شفافیت و مسوولیت‌پذیری لازم است و همین مسئله همواره مورد اعتراض همگان قرار می‌گیرد.

 

مشکل دیگر هم آن است که در این مواقع تمام کاسه و کوزه‌ها بر سر مدیر وقت می‌شکند درحالی‌که ممکن است آن مدیر فردی بسیار دلسوز باشد و انتقاد به او نوعی بی‌انصافی باشد. اکنون در مورد محمد آفریده هم وضع برهمین منوال است و در این مدت گام‌های مثبت زیادی برداشته باشد، لذا این که بخواهیم این اعتراض‌ها را تبدیل به نوعی دعوا کنیم به‌هیچ عنوان درست نیست و نمی‌توان گفت حال که فیلم ما را انتخاب نکرده مدیر خوبی هم نیست. ما باید به بررسی کار و عملکرد نهادهای مستندمان طی دوره‌های مختلف بپردازیم و با دیدی علمی، کاستی‌ها را دریابیم، ریشه‌یابی کنیم، مورد گفت‌وگو قرار دهیم، مشکلات را حل کرده و به دفاع از دستاوردها بپردازیم.»

 

جامعه ایران جامعه‌ای پیچیده است که هزاران فارغ‌التحصیل دارد و این افراد هریک توقعات خاص خود را دارند. این جامعه در ارتباط با دنیا قرار دارد و سیستم‌های مختلفی را مدنظر دارد و از مدیران توقعات متعددی دارد و اگر اعتراضی صورت می‌گیرد به همین دلیل است. چراکه دولت‌ها تعهداتی دارند که نباید برخلاف آن‌ها عمل کنند. به هنگام انقلاب قرار بود که دولت‌ها متناسب با شرایط دورانی گذار تصمیم بگیرند و کارکرد آن‌ها در راستای توسعه پیشرفت کشور باشد. لذا هنگامی که این اتفاق صورت نمی‌گیرد افراد مختلف دست به اعتراض خواهند زد. سینمای مستند ایران نیز مادامی‌که در دست بخش دولت قرار دارد و وضع آن بر همین صورت خواهد بود و چه بسا که مدیران فعلی جزء بهترین مدیران باشند.

 

شاید میزان کاری که آفریده برای سینمای مستند ایران انجام داده طی این سی‌سال نایاب باشد. پس بحث‌ ما بحث مدیریت او نیست. بحث ما بر سر این است که باید این سیستم اصلاح شود و افراد مختلف حیطه وظایف خود را بشناسند. چراکه در غیر این‌صورت کشور تبدیل به یک کشور با تمرکز سیستم دولتی و شبیه به کشورهای کمونیستی می‌شود. مگر غیر از این است که امام (ره) گفته‌اند؛« کار مردم را به خود آن‌ها بسپارید.» پس چرا دولت تا این حد در این بخش دخالت می‌کند؟

 

به شدت اصرار دارم که یک‌طرفه قضاوت نکنیم و توضیحات مسوولان سینمای مستند را هم در این‌باره بشنویم تا متوجه شویم که قرار است سینمای مستند به طور انحصاری در دست دولت باشد و یا قرار است فضای بازی باشد که طیف‌های مختلف قادر به فعالیت‌ در آن می‌باشند. به هرحال تا زمانی که دولت قصد دارد در همه امور اراده خود را حاکم کند پیشرفتی صورت نخواهد گرفت.

 

+ نوشته شده توسط در و ساعت |
 

این نوشته احمد میراحسان به بهانه کتاب تنگنای گلمکانی را در وبلاگ خود هوشنگ گلمکانی بخوانید:

http://golmakani.blogspot.com/2008/09/blog-post_12.html

+ نوشته شده توسط در و ساعت |
 

                       پاسخی به کتاب پاریس تهران

+ نوشته شده توسط در و ساعت |

 

مي دانيم يکي از بهترين راه هاي گفت وگوي غيرتکراري و بديع درباره چيزي انديشيدن به ساحت هاي نينديشيده آن و سخن گفتن از فضاهاي مابين که رها شده باقي مانده اند و ساختن آنها است. چند مثال مي زنم که به مستند و شهر ربط دارد و اميدوارم گفت وگوي ما افق هاي تازه، ايده هاي نو و طرح هاي جديد و فرم هاي خلاقي را در مورد ساختن فيلم هاي مستند شهري سبب شود. ساحت هايي که تاکنون در قلمرو شهر و مستند شهري مورد توجه شهرشناسان و مستندسازان و انسان شناسان شهري و... واقع شده يعني آنچه درباره اش آثاري آفريده اند چه بوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در و ساعت |

 

آیا برخورد به جشن انجمن منتقدان سینما و بررسی گزینش‌ها فراتر از جزئی‌نگری و مجادلات ژورنالیستی، نوعی پیچیده‌سازی و فلسفه‌بافی نالازم و روشنفكرانه و كسالت‌بار است؟ از نظر گروهی كه صرفا علاقه‌مند به همین توجه به امور ملموس و محسوس و جزئی و... هستند و حوصله دردسر بررسی‌های انتقادی را ندارند كه درگیر كلیت نظام اجتماعی و یا نظام فكری و هر كل دیگری می‌شود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در و ساعت |

 

 

نقد مفصل و تاویل گرایانه بر فیلم شیرین آخرین فیلم عباس کیارستمی

 

نوشته ای درباره صمد بهرنگی از احمد میراحسان

 

نوشته ای درباره باندیسم و رسانه و ژورنالیسم از احمد میراحسان

 

+ نوشته شده توسط در و ساعت |

 

سینمای علی حاتمی، زبان و هنرهای ملّی ایرانی سخنی است كه در این‌جا به آن می‌پردازم و پرسش همه این سخن، یكی است: چگونه ضعف تئوریك و درك سطحی از رابطه سنت و هویت و ملی‌بودن سبب عدم شناخت درست یك سینما و مانع رشد سینمای‌ ما شده است و مفهوم سنت در گذر زمان، در وانمایی و ارائه سینمایی / مجازی كه علی حاتمی، در فیلم‌هایش چه سیری داشته و این مجاز تا كجا بر واقعیت و حقیقت ماجرای ایرانی ما تقرب جسته است؟(بر ادامه مطلب کلیک کنید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در و ساعت |

 

علي حاتمي؛ اين آن ديگر

 

احمد ميراحسان

 

مي خواهم در اين يادداشت از درک ارتجاعي مان از مساله ملي، از مجازي سازي سنت در سينماي علي حاتمي و از موقعيت اين آن ديگر خود او حرف بزنم. در روزهاي اخير فرصتي پيش آمد و سه بار به ديدار علي حاتمي رفتم. بار نخست به دعوت سمينار «سنت در گذر زمان» در دانشگاه تهران. سخنراني ام درباره «زبان، مساله ملي و هنرهاي ايراني در سينماي علي حاتمي» بود. بار ديگر يکي از دوستان مطلب «علي حاتمي؛ مجازي سازي سنت» را براي چاپ خواست و حالا هم از من خواسته شده يادداشتي به ياد او بنويسم و نامش را مي گذارم «علي حاتمي؛ اين آن ديگر» که نشان ضرورت تعريفي پويا و واقعي است از هويت ملي. نخست اعتراف کنم که علي حاتمي شيفتگاني دارد که او را بر صدر مي نشانند. از نظر من او يکي از فيلمسازان فراموش نشدني دهه 50 است که پس از انقلاب اسلامي هم آثار درخشاني چون «حاجي واشنگتن» و «هزاردستان» آفريده است و گروهي فيلم «مادر» او را روح و نگاه ايراني و مرثيه يي بر همه آن چيزهايي مي دانند که او دوست داشت و به شکوهمندي نشان ريشه، امر کهن، اصالت و غناي قديم و هويت يک ملت مي دانست. ثبت اصيل ترين حوزه هنرهاي ايراني؛ خوشنويسي، نقاشي و نيز موسيقي را در هزاردستان، کمال الملک و دلشدگان تلاشي هوشمندانه و هنرمندانه مي توان به شمار آورد براي حفاظت از امر اصيل برابر توفان و تندخويي هاي جرياني تندرو که بر هر چيز غير از دلخواه خود مهر ممنوعيت و نفي مي زد. و از سوي ديگر اتفاقاً عده يي به طور وارونه، سينماي علي حاتمي را اگر نه زهدان، دست کم پيشگو معرفي مي کنند که پيشاپيش با تاکيد بر هويت، بازگشت به خويشتن و اصالت و امر قديم و سنت، به استقبال چنين رخدادي رفته بود. من سينماي علي حاتمي را سينمايي متفرد و يگانه مي دانم، بسيار آن را مناسب تامل و تحليل هاي نو و تاويل و شالوده شکني تشخيص مي دهم اما خود هرگز شيفته سينماي او نبوده ام. فيلم هايي که از او دوست دارم سوته دلان و حاجي واشنگتن و قسمت هايي از سريال هزاردستان است. با اين همه از سطح نازل گفت وگو با سينماي علي حاتمي و افق کوتاه نقد ژورناليستي و تکرارها و کليشه ها و مفاهيمي که با کاهلي دهان به دهان منتقدان عزيز مي چرخد و نشان ناتواني به تفکر جدي درباره اهميت اين سينما- و هر سينماي ديگري در ايران- است ناخشنودم. ميان ما رايج است که با نفي ديگران براي خود اعتباري ياوه کسب مي کنيم. در اصل من معتقدم شرايط نقد تغيير يافته و در فضاي مجازي، نقد ديگري رواج دارد با ارزش هاي نو. امروز يک دکتر در شهرستاني دورافتاده، در فضاي مجازي اينترنت، متن هاي نقد فيلمي مي آفريند که صد بار نسبت به آن هياهوي تفاخرآميز مافيايي و دربسته ارج و قيمت بيشتري دارد(اشاره به ماهنامه آدم برفی ها ) و صدها جوان در سطح نگاه تخصصي، امروز سينماي جهان را عميقاً مي شناسند و اينها ربطي به هوچيگري هاي باندي ندارد.بنا به تفاصيل فوق الذکر اگر از تکرار و سطحي گري در خصوص سينماي حاتمي حرف مي زنم به معناي عدم امکان ژرف نگري نيست. تنها پيشنهادم آن است که سينماي علي حاتمي را بنا به گفتمان هاي معاصر بازخواني کنيم، مثلاً؛ 1- افسانه سينماي ملي با درک ايدئولوژيک را مي توان نقد کرد. سينماي علي حاتمي هرگز الگوي سينماي ملي نيست. سينماي ملي که در يک سينماگر تمام مي شود يک شوخي است. درک ارتجاعي از سينماي ملي يکي از آفات و موانع مهم رشد سينماي ماست. ما با مفاهيم ثابت انگار قرن هجدهم مفهوم ملي را در قرن بيست و يکم و عصر جهاني شدن تعريف مي کنيم. هرگز امر ملي مفهومي ثابت يا مربوط به گذشته نيست. هر سينماي آوانگارد، عامه پسند، حتي مبتذل که در ايران توليد مي شود، جزيي از توليد ملي به شمار مي آيد و در مناسبات داخلي، مناسبات اقتصادي و ناظر بر زندگي در ايران هر فيلمي جزيي از توليد ملي سينماست، مثل هر کالاي ديگر، ارزشگذاري زيبايي شناختي يا فکري مقوله ديگري است.رضاشاه اشتباه مي کرد که مي انديشيد با فرمان بازگشت به دوران باستان و پيش از اسلام، ناسيوناليسم رسمي قدرت و ديکتاتوري را به حقيقت يک سويه ملي بدل مي سازد. ما هم اشتباه مي کنيم اگر دستاوردهاي نوين بشري را در قلمرو فرهنگ، آزادي، حقوق مدني، رفتار و... که مورد قبول انسان معاصر ايراني است، از قلمرو هويت ايراني و تحولات آن مطرود بداريم. پس در سينما هم همه سينماي ايران توليد ملي است.ارزشگذاري زيبايي شناختي يا بررسي تماتيک و اينکه اثري درجه الف دارد يا دال، وظيفه نقد فيلم است و نه احصاي ملي بودن و نبودن و به شيوه توتاليتر نوعي سينما را به نام سينماي ملي رواج دادن،

 

2- سينماي علي حاتمي با همه اصرار در زبان اصالت در حقيقت چون هر پديده يي در فضا / زمان کنوني گوياي اصالت زمان است. زبان اين سينما فاش مي کند تا چه حد پديده يي که به نظرم بيانگر روح تمدن و موقعيت ايراني است، در اين سينما ريشه دارد. اين موقعيت همان موقعيت «اين آن ديگر» است که از جدايي ما از دره سند و اقامت در اين سرزمين شروع و سپس با آميختن تمدن آريايي با تمدن بين النهرين، يونان، روم، سامي (اسلام) و مغولان و ترکان و بالاخره مکالمه با تمدن مدرن اروپايي، تا امروز ادامه يافته است؛ آميزه سنت و تجربه جديد.

 

3- توجه علي حاتمي به زمان آستانه يي (قاجار و آغاز پهلوي) است و بيان علايق او به همين دوره تحول متمرکز است که يک بار ديگر موقعيت اين آن را ظاهر ساخته است.

 

4- نوستالژي، علايق گذشته، اشيا، زبان و سنت قديم در سينماي حاتمي همچون يک شگرد براي ايجاد فرم نو به کار مي آيد و هيچ ربطي به تاييد محدوديت ها ندارد. همان قدر که سراپا ديگري شدن، ما را دچار فروپاشيدگي مي کند، اصرار بر توقف در گذشته، ما را منجمد مي سازد. لااقل اين درس را از علي حاتمي بياموزيم. سينما و ذخاير ايراني دو جزء جدانشدني و دو شگرد موفقيت اوست. موانع بر سر راه او هم نشان همان آسيب تحجرگرايي بر پيشرفت ماست.همين و بس، و فراموش نکنيم هم نقاشي کمال الملک و هم خوشنويسي هزاردستان و هم موسيقي دلشدگان، هنرهاي اين آن ديگر و نشان تحول و بهره مندي از دستامد روزگار نواند در متن زندگي ايراني،

 

+ نوشته شده توسط در و ساعت |
 

سه نوشته احمد میراحسان با عناوین زیر را در ماهنامه آدم برفی ها بخوانید:

نگاهی به کتاب جهان هولوگرافیک ترجمه داریوش مهرجویی

می 68 را فراموش نکن

رپرتاژ داکیومنتری- مستند گزارشی

www.adambarfiha.com

+ نوشته شده توسط در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM