داوری تخصصی و داوری پوپولیستی احمد میراحسان:آیا برخورد به جشن انجمن منتقدان سینما و بررسی گزینشها فراتر از جزئینگری و مجادلات ژورنالیستی، نوعی پیچیدهسازی و فلسفهبافی نالازم و روشنفكرانه و كسالتبار است؟ از نظر گروهی كه صرفا علاقهمند به همین توجه به امور ملموس و محسوس و جزئی و... هستند و حوصله دردسر بررسیهای انتقادی را ندارند كه درگیر كلیت نظام اجتماعی و یا نظام فكری و هر كل دیگری میشود، البته، ورود به مباحث بنیادین، نظری، فكری و ساختاری، غیرضروری و فلسفهبافی و پیچیدهنهایی است! اما من برعكس، معتقد به رابطه فعال جز و كل در همه موارد و از جمله بررسی منصفانه و علمی و نقد جشن انجمن منتقدان سینما هستم: تحلیلی مستدل و رها از انواع توهمات و توطئهاندیشی از یك سو، و راستگو و شجاع در اشاره به آسیبهای اصلی و ریشهای از سوی دیگر برای درك عمیق بحرانها ضروری است. آشكارا بگویم كه در این مورد بیشتر توجهام به درك واقعیات ریشهای مشكلات یك نهاد صنفی است كه سبب بروز كاستیهایی میشود. برای همین فكر میكنم درك مشكلات انجمن منتقدان، و به نظرم انجمنهای نظیر آن، در نظام اجتماعی ما بدون اندیشیدن به فرآیند رهاییبخش عقل ارتباطی و گسترش بحث به حوزه عقلانیت ارتباطی در جامعه ما و درك بحران نهادهای صنفی و نوع فعالیت سندیكالیستی در حوزه عمومی و اشكال دیگر كار جمعی و موانع آن و سوءتفاهم علیه آن و ماهیت بحرانزای برخورد نصفه نیمهای ما به نهادهای صنفی مستقل و بحران سازماندهی ظاهرا مدرن در فضای بقایایی افكار ما قبل مدرن و... ممكن نیست. بررسی عمل ارتباطی صنفی فارغ از سلطه و قدرت و داوری تخصصی بدون غرق شدن در پوپولیسم و میانمایگی و عامهپسندی و طرح ناتمام نهادهای جدید میان ما و... اینها مسائلی است كه بدون توجه به آن و به تعاریف روشن كار صنفی و كار تخصصی و ارتباط آنان با هم و عدم مداخله یا مداخله نهادهای رسمی و...، حرف زدن از گزینشهای صنفی به یك ابراز سلیقه سطحی منجر میگردد.
برای ما مهم است كه ضمن توجه به جزئیات مثبت و منفی با تحمل نقد و رواج آن، به بحرانهای ساختی جامعه خود نیز توجه كنیم و از فكر راهچاره و بهبود برآییم و منتقدان بیش از هر كس باید بردبار و مشتاق نقد باشند. چه كسی است كه رها از اغراض و پیشداوری با درك و تحلیل رویدادهای 200 ساله اخیر ایران، نداند آلترناتیو انقلاب، به معنی آن بود كه از این راه، عقبماندگیهای ایران در همه سطوح و از جمله سازمان اجتماعی جبران گردد. جامعهای سالمتر، پیشرفتهتر، صحیحتر برقرار میگردد، اقتصاد جامعه رونق مییابد بهترین دستاوردهای بشر معاصر بنا به الگوهای خدمتگزاری و وظایف مدنی و حقوق مدنی بنشیند و حتی اشكالات تجربه سیاسی مدرن و نفوذ سرمایهداران و نمایشی بودن انتخابات یا دست به دست داشتن قدرت پشتپرده و دموكراسیهای الیگارشیك نفی شود. و واقعا از آرا و عقیده آزادی و عدالت دفاع شده و رشد علم و نوسازی و توسعه آموزش و اخلاق شهروندی تضمین گردد الی آخر. آیا اسلام جز اجرای این درخواستهای مدنی و عدالت و اخلاق و آزادی و پیشرفت، ادعایی داشته است؟
در این میان توسعه نهادهای عمومی، در برابر قدر قدرتی طبیعی و بدیهی دولتها به عنوان ضامن نقش مردم و دفاع از منافع صنفیشان، یك راهحل منطقی شمرده شده و همیشه تامین آزادی فعالیت نهادهای مستقل صنفی مدنظر مصلحان اسلامی 200 ساله اخیر بوده است. نهادهای سیاسی آزاد و مستقل نیز به معنی راهی برای ممانعت از استبداد شمرده شده است. خوب دفاع از انجمنهای مستقل و تقویت آنها از همین یك زاویه دید هم كه باشد اهمیت دارد. آیا رفاه و امنیت اجتماعی و تولید شكوفاتر و جامعه سالمتر و مطبوعات آزادتر و انتخابات صحیحتر برگزار میكنیم یا در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و قضاوت به ناكارآمد كردن نهادهای مدنی گرایش مییابیم؟ و همه وعدهها را فراموش میكنیم و به بهانه دشمن خارجی همه امور را بدون نقد وامیگذاریم؟
به نظرم دفاع از نهادهای صنفی نظیر انجمن منتقدان سینما وظیفه ماست و فعالیتهای آن را باید با نقد بهبود بخشید و به تحلیل منصفانه پارهای نارساییها پرداخت.
درباره این انتخابها لااقل دو برخورد وجود دارد:
1 – اعتراض به آنكه مثلا چرا آنها انتخاب نشدهاند و اینها را برگزیدهاید! اتفاقا طی دو سه یادداشت دوستانی به نام من كنار منتقدان دیگری چون بابك احمدی، ایرج كریمی و ... اشاره كرده بودند، كه از لطفشان سپاسگزارم، اما پاسخ روشن است و ساده : انتخاب نشدیم زیرا انتخابكنندگان معین ـ پنج نفر یا 500 نفر یا پنج میلیون یا 50 میلیون ـ در هر صورت و هر سطح از آگاهی و هر وضعیتی ـ بالاخره به من یا مثلا كاووسی یا كاهه و اسلامی و... رای ندادهاند و هیچ عقلی هم نمیپذیرد که ما حق داریم به كسانی فرمان بدهیم. باید طبق نظر ما جهانبخش نورایی یا احمد میراحسان یا هر منتقد دیگری را برگزینند. خوب یا بد، درست یا غلط، مكانیسم رای اكثریت، هر چند ناقص، فعلا بهترین الگوی انتخابهای عمومی و یا گروهی و صنفی است. (البته اگر از رای واقعی حفاظت به عمل آید و با تقلب و ترفند مانع تجلی اراده اكثریت نشویم!) اما...
2 – اما برخورد دوم، خود را از این گونه اعتراضات نامعقول میرهاند و توان برخورد پیچیدهتر و ژرفتری دارد. یعنی با بررسی مكانیسم و ساختارها و سیستمها و كاركردها میكوشد تشخیص دهد كه انتخابات در عناصر اصلی تحقق خود دچار بحران و كاستی ذاتی است یا از انسجام برخوردار است و از منطق خود بهدرستی پیروی میكند و فاقد بحران و نابجایی است.
تشخیص نقصهای یك سیستم و پیشنهاد مستدل برای بهبود كار ولو یك قدم به جلو، به نظرم عاقلانهترین كارهاست. من این شناخت ریشهای و پیشنهاد معقول راهحلهایی برای بهبود و اصلاح را به هیاهوی تحریم و اسنوبیسم خنثی و سوبژكتیویسم شبه روشنكفرانه، ترجیح میدهم.
اگر تقلبی وجود دارد باید فاش شود و اگر، ناتوانی و نادانیهایی در كار است باید فاش گفته شود، لیكن از بایكوت و توهم براندازی و توقع تولد بهشت برین با نفیگرایی رادیكال، هزار بار اثبات شده، كار بر نمیآید و جز پوچی نمیزاید.
واقعیت آن است كه اگر ما دركی منسجم، مجرب و آگاهانه از تاسیس نهادهای اجتماعی مثل سندیكا و هر نهاد صنفی و انجمن نداشته باشیم، اگر به هر دلیل نظیر تاثیر قدرت، دركی بسته و تمركزگرا عدم باور به ساز و كار دموكراتیك، از شكل و ظاهر سازماندهی مدون سودجوییم، اما به رعایت دقیق قواعد ساختاری و كاركردی موجودیتش بیاعتنا باشیم و بخواهیم نصفه نیمهای از آن سود جوییم و با ظاهر دموكراتیك، سایهای از اعمال قدت و نفوذ بر آن بیفكنیم یا تناقص حقوق شهروندی در نهادهای صنفی و نظام مسلكی را رفع ننماییم یا درك درستی از تمایز عملكرد یك نهاد صنفی و سندیكایی، با یك كانون نخبگان و داوری انتقادی، نداشته باشیم و همه چیز را غرق در ادراكی پوپولیستی كنیم و از یكی كاركرد دیگری بطلبیم، بدون تردید هر بار دچار بحران و آشوب و نابجایی و كار صوری و اغتشاش و آشفتگی خواهیم شد، از جمله بحرانهای موجود در یك جشنواره یا گزینش در میان ما بسیاری اوقات نه حاصل سرشت و ماهیت غیرقطعی در داوری، بلكه حاصل این نقضها، مداخلهها و فقدان عمل سیستماتیك و مبتنی بر تعاریف روشن و عملكردهای معقول و علمی و مدرن است.
پس از اینجا آغاز كنیم و ببینیم آیا انجمن یك نهاد صنفی است یا یك نهاد ارزشگذاری؟
آیا انجمن منتقدان سینما، یك سندیكای مستقل است؟
آیا مطلقا نهادی در حوزه رها از سایه قدرت و نفوذ سازمان قدرتی است كه كارش حكم و اجرای حكم دلخواه است؟ آیا به شیوههای پیچیدهتر نهادی وابسته است؟
آیا عملكرد صنفی دارد و همه اعضای صنف را گرد میآورد؟ آیا مثل همیشه ما به تقلید از تجربه دموكراتیك، نهادی ظاهرا مدرن با محتوایی غیردموكراتیك تاسیس كردهایم كه بهناگزیر به بحران كشیده میشود و حاضر هم نیستیم سازمان و محتوای ماقبل مدرن آن را همان مانع اصلی بدانیم؟
آیا این انجمن از استقلال و در نتیجه اعتبار و احترام برای جلب هر منتقد با هر عقیده و امكان قدرتگیری هم جریان صنفی و هر نگرش و احراز قدرت اداره نهاد با رای واقعی برخوردار است؟ یا عواملی سبب عدم حضور نیروهای معتبر شده است و از طرف دیگر با شگردهایی تعداد فراوانی از افرادی كه شرایط احراز عضویت را ندارند به نهاد صنفی وارد شده و آرای موثر را در خود منحل میكنند و همین باعث عدم شركت فعال و سرخوردگی میشود؟ اصرار نهادهای قدرت و وزارتخانهای در كنترل مدیریت نهاد صنفی آن را، ناكارآمد و بیاعتبار مینماید؟ یا نه، اساسا انجمن منتقدان سینما، درخشانترین دوران فعالیتش را سپری میكند و تلقی دیگران از نهاد صنفی و برداشت غلطشان و تخریب رقبا از سببهای اعتراض است و باید بهگونهای دیگر به كار انجمن نگریست؟...
اینها از جمله سوالاتی است كه كمتر مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته است.
در واقع دوست نداشتن گفتوگوی آزاد و انتقادی بهطور رسمی و انواع مشكلات بر سر راه نقد در جامعه ما، دودش به چشم خود نهادهای اجتماعی میرود كه قدرت خود تصحیحگرش نابود میگردد. مهمترین علت فروپاشی بلوك شرق همین فضای بسته و ناممكن بودن گفتوگوی آزاد و موثر در تصحیح نهادهای مستبد قدرت خودسر و خودمحور بوده است، كه هرچه اوضاع خرابتر میشد بیشتر بهطور ذهنی و تحت كنشهای اطلاعاتی مردم را وادار به تمجید میكردند یا خود از خویش ستایش مینمودند و خود را به نابودی میكشاندند. به نظرم اگر ما به یك نهاد سندیكایی، امكان داوری عمومی و ارزشگذاری بدهیم، در آن صورت حق نداریم از انتخاب میانمایه و عامهپسندش ابراز نگرانی كنیم. در واقع در اینجا همه افراد صنف از حق طبیعی خود سودجستهاند و انتخاب خود را كردهاند. اما مشكل از اصل و همین ماجراست زیرا هرگز برای هیچ تشخیص تخصصی به عموم رجوع نمیشود. انتخاب عمومی درباره پدیدارهای مربوط به عموم و زندگیشان محترم و ناگزیر است. اما نه برای تشخیص تخصص! یعنی اگر شما محبوبترین پزشك شهر را بخواهید انتخاب كنید حتما باید همه شهروندان حق انتخاب داشته باشند و از آنها بپرسید. اما انتخاب حاذقترین و استادترین پزشك مسلما باید از سوی كانون پزشكان صورت گیرد و آنان داورانی برگزیده و صالح و صاحبنظر گردآورند و پس از بررسی همهجانبه، موثرترین، دانشمندترین و متخصصترین پزشك را معرفی كنند! در انتخاب انجمن منتقدان این اصل ندیده انگاشته شده است.
شركت همه اعضای یك صنف و انتخابشان میتواند محبوبترینها را در مقیاس رایدهندگان معین سازد، اما برای تعیین چهره برتر از نظر حرفهای، باید گروه داوری معتبر (كه البته ذاتا نسبی است)، طبق شرایط تعریف شدهای و موازین معینی برگزیده و بنا به معیارهای مورد توافق و تخصصی و تاحد ممكن جامع به وجوه گوناگون فعالیت نامزدها، مثلا فیلمنامهنویسان، بازیگران، منتقدان و كارگردانان، رای دهند و در آن صورت، بر فرض وجود سلامت رایگیری و عدم مداخله، میتوان این فرآیند را دارای روندی سالم در انتخابی معقول اعلام كرد.
ولی به نظرم اولین مشكل ما، هویت نصف نیمه نهادهای صنفی- نیمی دموكراتیك، نیمی غیردموكراتیك- از یكسو و قاطی شدن نقشها و عدم تعریف و درك علمی از كاركردهای سیستم صنفی است. این است كه با افتخار از نقش 200 نفری كه مشخص نیستند چه صلاحیتی در داوری و انتخاب دارند حرف میزنیم.
اگر یك گروه متخصص داوری و دارای اسم و رسم و صلاحیت كه شایسته قضاوتاند وجود داشت میشد پرسید: شما چگونه مجله فیلم و گلمكانی و این همه نقش و تاثیر را ندیده گرفته و حتی در كلیپ مراسم نشانی از مجله فیلم نیست؟
شما چگونه جدا از سلیقه، در مقام داور، نقش مهرجویی و كیارستمی و مخملباف را در مقام قضاوت منصفانه و تخصصی، میتوانید ندیده گیرید و نقش و تاثیر و فرابردن شأن سینمای ایران به وسیله آنان را نفی كنید و با بغض به واقعیت مسجل حضور آنان بنگرید؟
شما چگونه میتوانید مدعی عدم سیطره مستقیم و غیرمستقیم مركز قدرت و نظر حكومتی باشید و با این همه در برابر كنش مستقل سینمای منتقد و نقد معترض و جهان اندیشگون سینمای مشهور به جشنوارهای چنین از خود سلیقه عامیانه بروز دهید؟ و الی آخر.
اما وقتی پای رای بیشكل و بیتعریفشدگی و بیمعیار و پوپولیستی و عامهپسند هیاتی و صنفی همگان به میان میآید به هیچوجه نمیتوانیم از مقیاسها، تعریفهای مشترك تخصصی، اعلام موازین و داوری عقلایی حرف بزنیم، میانمایگی و آینه واقعیت همگانی بودن و سازهای ناكوك در یك داوری صنفی كه كارش داوری نیست بدیهی است.
مشكل انجمن را بررسی كنیم
به هر رو دیدیم انجمن منتقدان سینما (فیلم) پدیدهای است موزون با ساختارهای نصفهنیمه جامعه ما، چیزی معلق بین یك برداشت برساخته و پیرو تجربه تشكیلاتی جامعه مدرن و ضرورتهای آن، در شرایط فرمانفرماییمسلكی سلیقهای و سایه ایدئولوژیك و انواع مداخلات مستقیم و غیرمستقیم دولتی و ناتوانی از سازمانیابی مدرن و سندیكایی.
یعنی اگرچه انجمنهای پس از انقلاب، تحت تاثیر نهادهای صنفی برآمده از تجربه دموكراتیك پدیدار شدند، اما به همان میزان اكراه ما از اعتراف به این پیروی، آنها را از ماهیت حرفهای، آزاد، عمومی و رها از وابستگیها و همچون نهادی مدافع منافع صنف و حرفه و آزاد در تقابل با تصمیمات دولت و مخیر در ابراز اعتراض علنی و حق اعتصاب از تعدی نهادهای رسمی، دور و به اشكال گوناگون در سایه حضور، تصمیمات، تمایلات، مدیریت، مداخله، سیطره دولت، تمركز نگرش و برداشتهای مسلكی آن قرار دادیم. اشتباه نشود. من هیچ تمایلی به ایجاد توهم در مورد توطئه حكومت و دخالتش در انتخاب 200 منتقد و همدستی روسای انجمن به جای مدلولها باید به اصل پرداخت من كاری به این جدل ندارم و عقیده دارم اشكال پدیدار شده در داوری غیرحرفهای از سوی اعضای رسمی یك صنف و سازمانیافته در انجمن منبعث از یك بحران ساختاری، انشقاق اساسی و واگراییهای درونی تشكیلاتی است كه شكل حرفهای دارد و محتوای واقعیاش به غایت، غیرحرفهای است. البته بیشك به نشانههای مختلف متوسل میشوم. مثلا چگونه اعضای جدی، مسوول، واقعی و آگاه یك حرفهای متشكل شده در انجمنی صنفی میتوانند تا این حد نسبت به واقعیت فعالیت سینمایی، به ویژه نقد و افراد موثر از نظر سبك و استقلال و شالوده تئوریك و حرف نو و به خصوص مهمترین مجله نقد فیلم كه طی سالهای طولانی پس از انقلاب وظیفه پرورش نسل دوستداران آگاه سینما را به دوش داشته جاهل باشند؟ چرا حتی در كلیپ معرف، نشانی از مجله فیلم نیست؟ سینما در ایران پس از انقلاب، بدون نام مجله فیلم، وجود ندارد. این یك نشانه برای من برای تامل درباره مباحث ساختاری تشكیلات صنفی سینما میان ما، رابطه آن با قدرت، تناقضات درونی آن، عوامل ضدحرفهای در ساختار ظاهرا حرفهای آن، رابطه نظام مسلكی و سازمانهای دموكراتیك و نابلدی ما در فهم نقش نهادهای دموكراتیك مختلف و تفاوتشان است.
البته در همه این مسائل، حقایقی را موثر میدانم. اینكه در تمام سالهای اخیر، در فضای نقد فیلم، روز به روز تفكر به عقب نشسته دشمنی با آگاهی، روشنفكری، ساختارهای بدیع، خلاقیتهای نو آشنازدایی و كار هنرمندانه رواج یافته و كار به آنجا كشیده كه به بهانه ستایش از عامهپسندی، عامیانهگری و میانمایگی و ابتذال ستوده و توجیه میشود. اصلا دیگر حرف بر سر آثار خوشساخت و تاثیرگذار و مردمپسند نظیر كارهای هیچكاك یا فورد كاپولا، بانی و كلاید یا بر باد رفته، آپارتمان، اسپارتاكوس یا لورنس عربستان یا گاو خشمگین، كازابلانكا نیست، بلكه ستایش ابتذال به بهانه فروش است! پوپولیسم از یك سیستم حاكم بر ذهن تازهكار و منعطف جوانانی سرایت میكند كه دیگر نمیفهمند فیلم هنرمندانه، خلاق و غیركلیشهای مثل هر اثر هنری فراتر از تقلید و میانمایگی چه ارزشی دارد و چرا فیلم خوب و ماندگار این آثار است. بین دكتر ژیواگو و فیلم دیگری حتی اگر فیلمهای اخیر پرفروشتر از فیلم نخست باشد فرقی ماهوی است و فیلم خوب یك حرف انتزاعی است كه هر كس چیزی را خوب میداند و نمیتوان سینمای سرهمبندی شده آقای صفایی را بنا به همین روحیه پوپولیستی و ستایش از عامهپسندی، فیلم خوب و چیزی همردیف كارهای مهرجویی دانست و ما میبینیم به نام فیلم خوب، آشغالهای اخیر تارانتینو و امثالهم را میگذارند. خوب رواج این دیدگاه در مطبوعات ما میخواهید نتیجهاش چیزی بهتر از نتایج جشن منتقدان شود؟ آیا غرق كردن داوری تخصصی كه البته خود ماهواً نسبی است، در آرای انبوه اعضای صنف كه از شایستگیها و ناشایستگیهایی برخوردارند و شأن داورانی با حداقل امتیازهای لازم را ندارند، یعنی مداخله امر صنفی در امر تخصصی، راهی برای مقابله با سینمای روشنفكری و نقادانه به سود امر سیاسی و تفكر پوپولیستی و پس راندن نیروی نقد به سود میانمایگی نیست؟ چیزی كه غالبا دولتهای ناخشنود از انتقاد، از آن استقبال میكنند!

